ابراهيم اصلاح عربانى
45
كتاب گيلان ( فارسى )
وى را ترسانده از رشيد برحذر داشت ، تا آنكه يحيى به صلح گراييد و درخواست امان كرد به شرط آنكه رشيد اماننامه را با خط خود بنويسد و قضات و فقها و بزرگان بنى هاشم نيز بدان شهادت دهند . رشيد درخواست يحيى را با شادمانى پذيرفت . . . يحيى نيز به اتفاق فضل نزد رشيد آمد . رشيد در آغاز كار با محبتى كامل با يحيى روبرو شد ليكن پس از آن وى را در نزديكى خود به زندان افكند . . . » « 28 » در قرن سوم هجرى آهنگ مهاجرت سادات علوى سرعت گرفت و عده قابل توجهى از آنها خود را به نقاط امن ديلمان رسانيدند . حضور عده قابل توجهى از سادات علوى در گيلان و آشنائى مردم با افكار و عقايد و باورهاى مذهبى آنان زمينهء تأسيس دولتى از علويان زيديه را در بخشهائى از گيلان و طبرستان فراهم ساخت . در سال 250 هجرى گيلان همچنان توسط سلاطين محلى اداره مىشد و استقلال خود را حفظ كرده بود اما طبرستان تحت تسلط عمال و كارگزاران خلفاى بغداد درآمده به شدت زير فشار بود . مستعين خليفه عباسى در اين سال براى قدردانى از خدمتى كه محمد بن عبد الله طاهرى به وى كرده بود « 29 » ، بخشى از املاك خالصه در طبرستان را به وى بخشيد . از جمله تيولى كه به محمد بن عبد الله طاهرى بخشيده شد تيولى بود مجاور ديلم نزديك دو مرز طبرستان يعنى كلار و چالوس و مقابل آن جنگل و چراگاهى بود كه درخت و علف فراوان داشت و مردم ناحيه از آن در جهت چرانيدن گوسفندان و قطع چوب استفادههاى سرشار مىبردند زيرا آن جنگل و چراگاه مالكى نداشت . در آنوقت عامل طبرستان سليمان بن عبد الله بود و كارهاى سليمان را محمد بن اوس بلخى انجام مىداد . محمد بن اوس فرزندان خود را به عنوان عامل و حاكم در شهرهاى طبرستان پراكنده بود . اين جوانان بىتجربه و كمخرد موجبات رنجش و نارضائى مردم را فراهم مىساختند . محمد بن اوس نيز از سوى ديگر خشم ديلميان را برانگيخت . مردم ديلم با اهالى طبرستان روابط دوستانه و مودتآميز داشتند اما محمد بن اوس با استفاده از يك موقعيت مناسب همراه افراد خود وارد ولايت ديلميان شده آنان را غافلگير كرد و عدهاى از آنان را به قتل رسانيد ولى در آنجا درنگ نكرد و به طبرستان بازگشت . هنگامىكه جابر بن هارون فرستاده محمد بن عبد الله طاهرى به طبرستان رسيد ضمن تصرف تيولى كه خليفه به محمد بخشيده بود صحراى مورد بحث را نيز كه مورد استفاده مردم بود تصرف كرد . دو برادر به نامهاى محمد و جعفر فرزندان رستم ، كه در آن ناحيه به دلاورى و شجاعت معروف بودند با كمك اهالى به ممانعت برخاستند . جابر ، كه سخت دچار بيم و هراس شده بود فرار كرده نزد سليمان بن عبد الله رفت . محمد و جعفر چون يقين داشتند كه وى آرام نخواهد نشست از ديلميان براى نبرد كمك خواستند و ديلميان با آنان پيمان بستند كه در نبرد با سليمان بن عبد اللّه و محمد بن اوس و ديگر كسانىكه با مردم كلار و چالوس به مخالفت برخيزند شركت نمايند . آنگاه محمد و جعفر پسران رستم كس به نزد محمد بن ابراهيم بن على كه مردى پارسا و مورد احترام و از نوادگان امام حسن مجتبى بود فرستادند و از وى خواستند كه براى سرنگون ساختن محمد بن اوس با ايشان همگام و همپيمان شود ؛ ولى او گفت من اهليت خروج ندارم اما مرا دامادى است كه خواهرم را دارد ، شجاع و كافى و حربها ديده و وقايع و حوادث پشت سر نهاده اگر نبشته مرا نزد او بريد او قبول كند و مقصود شما حاصل شود . بدينترتيب از حسن بن زيد علوى براى رهبرى قيام دعوت شد و او اين دعوت را پذيرفته و در رأس قيام قرار گرفت . ابن اثير ، طبرى ، ابن خلدون و ابن اسفنديار مىنويسند كه حسن بن زيد علوى در رى بود ولى پطروشفسكى مؤلف كتاب اسلام در ايران نوشته است حسن بن زيد حسنى العلوى امام زيديه در ديلم پنهان بود . « 30 » آنچه مسلم است انگيزه اصلى قيام ، مظالم فزون از حدّ بيدادگران عباسى و جور و ستم عمال خليفه مخصوصا جابر بن هارون مسيحى و محمد بن اوس بود و اين قيام توسط حسن بن زيدى علوى معروف به داعى كبير رهبرى مىشد . « 31 » پطروشفسكى مؤلف روس به جنبههاى تودهاى قيام توجه نموده مىنويسد : « در طبرستان محمد بن اوس حاكم منصوب از طرف محمد ، امير طاهرى ، روستائيان را سخت در زير فشار گذاشت و ماليات و خراج را سه برابر از ايشان وصول كرد . گذشته از اين حكومت طاهريان اراضى موات و جنگل و مراتع را ، كه بيشتر به جماعتهاى روستائى تعلق داشته ملك دولت اعلام كرد . اين عمل سبب قيام روستائى در مرز طبرستان و ديلم شد . شورشيان از حسن بن زيد امام زيديه كه به روايتى در رى و به روايتى در گيلان بود دعوت كردند كه در رأس قيام قرار گيرد . در نتيجه اين قيام ، دولتى از علويان شيعه زيديه كه قدرت آن در گيلان و ديلم و طبرستان بسط يافته بوده به وجود آمد . » « 32 » حسن بن زيد علوى كه مردى عالم و باكياست و آگاه و قاطع بود سنگپايه حكومت زيدى علوى را بنيان نهاد و از سال 250 تا 271 هجرى « 33 » در نواحى شمالى ايران فرمانروائى كرد . قيام حسن در جهت تأمين منافع قشرهاى پائين جامعه و غلبه وى بر حاكم بيدادگر محبوبيت زيادى براى وى كسب كرد . رابينو در مورد مقام حسن بن زيد مىنويسد : « مردم رويان كه زير ستم محمد بن اوس حاكم خليفه قرار گرفته بودند از داعى الكبير حسن بن زيد ، كه در رى بود تقاضا كردند تا سوگند وفادارى آنانرا بپذيرد . او در 25 رمضان 250 هجرى . . . به پايدشت رسيد و از ديلميان يارى خواست و اميدوار پسر لشكرستان ، ويهان پسر سهل ، فاليزبان و فضل رفيقى با 600 نفر به پايدشت
--> ( 28 ) . تاريخ فخرى ، محمد طباطبا ( ابن طقطقى ) ، ترجمه محمد وحيد گلپايگانى ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران 1360 ، صفحه 265 و 266 . ( 29 ) . محمد بن عبد الله طاهرى با يحيى بن عمر ، يكى از دشمنان خليفه ، جنگيده و او را مغلوب ساخته بود . ( 30 ) . اسلام در ايران ، ايليا پاولويچ پطروشفسكى ، ترجمه كريم كشاورز ، انتشارات پيام ، چاپ چهارم ، صفحهء 266 . ( 31 ) . ابن خلدون واقعه مزبور را در جلد دوم تاريخ خود ( ترجمه آيتى ، صفحه 442 و 443 ) و ابن اثير در الكامل ذيل وقايع سال 250 هجرى شرح دادهاند . ( 32 ) . اسلام در ايران ، ايليا پاولويچ پطروشفسكى ، ترجمه كريم كشاورز ، انتشارات پيام ، چاپ چهارم ، صفحه 266 . ( 33 ) . در روضة الصفا نوشته شده است حسن بن زيد در سال 251 خروج كرد كه صحيح نيست ( جلد چهارم ، صفحه 8 ) .